•·از چه دلتنگ شدی؟دلخوشی ها کم نیست·•
بهرام رفیعی شکوفه های درخت سیب بعد از اینهمه مدت اولین بار بود که وقتی باهات صحبت کردم زمستون که نیست..! پس چرا تو سردی ؟! من چرا یخ زده ام؟!! مي توانم " هر گونه كه بخواهم باشم " را انتخاب كنم . آزادم كه برگزينم ؛ اما نه فرا تر از ديواره هاي انسان بودن . آنجا كه مرا مي خواهند به حيواني قدرتمند مبدل كنند مي خواهم آدم كه نه انسان باشم . و گاهي چه زيباست فهم عميق فرديت . بي نهايت را طي كنم و تك شوم . و يك بيشترين عدد ممكن است. مي خواهم در زير نور برق ، صداي رعد و بارش سيل آسا دعاي باران بخوانم . « باید باور کنیم دیرآمدن!» تنهایی ها عمیق اند عمیق مثل صورت مردگان. حلزون ها چقدر تنهایند به جز آشیانه ی خود همراهی ندارند. تنهایی ها عمیق اند، آشیانه ی کوچکم! و تو در خاموشی هایم می درخشی در آتش و روشنی می درخشی و من آن قدر دوستت دارم که فراموش می کنم زندگی با بلعیدن زندگان است تنها که ادامه دارد. شمس لنگرودی بی کسیه مدامم را به آغوش نامرئی ات زار میزنم . کو گوش شنوا ؟ =آره! -چِشه؟؟! -چه روزیه؟ =چه میدونم.. -یه کم فکر کن خب.. =حتما روز خودته..روزِ جهانیِ کودک.. -اَه..بی مزه نشو..جدی میگم.. =ای بابا..خب منم جدیم..اصن می دونی چیه؟؟نمی خوام بدونم چه روزیه.. -خب حالا..چرا قهر میکنی؟ =گیر دادی دیگه.. -باشه بابا خودم میگم.. =می شنوم.. -امروز تولدمه.. =چی؟تولدت؟؟! -آره..عجیبه؟؟ =نه فقط یکم جا خوردم.. -جا خوردی؟چرا؟ =آره..چه زود یه سال گذشت.. -عمرِ دیگه..میگذره..نمیخوای تبریک بگی بهم؟؟!یه ساله شدمااا.. =چرا..تولدت مبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک وبلاگ جوونم.. *انگار دیروز بود که این وبلاگو ساختم..اما امروز که نگاه میکنم میبینم یه سال گذشته!! یه سال از عمر وبلاگم..یه سال از روزام..یه سال از زندگی.. از تمامِ چیزایی که دورو ورمونِ یه سال گذشت.. ... تولـــــــــــــــــــدت مبـــــــــــــــــــــارک چتــــــــــــــر شکســــــــــــتـــــه.. از نسیم می ترسانند٬ خون می سوزانم و شعله می کشم.. می مانم! × حسیــــــــن منزوی× *امشب تصمیم گرفتم دوباره یه تغییر اساسی به این چتر شکسته بدم.. این قالب تیره ترِِ..بیشتر دوسش دارم.. یه چیزی:هر کی از این تحول خوشش نیاد خودش می دونه..البته من خیلی انتقاد پذیرم ولی خوب سلیقم زیاد بد نیست.. جدا از این تا ساعت پنج صبح گیرش بودم..خلاصه حواستون باشه اگه انتقاد می کنیدا.. همین!!! I will not make..the same mistakes that you did..I will not let my self Cause my heart so much misery.. I will not break the way you did.you fell so hard..I've learned the hard way to never let it get that far. .because of you I never stray too far from the sidewalk..because of you I learned to play on the safe side so I don't get hurt.. because of you I find it hard to trust Not only me,but every one around me because of you,I am afraid.. I lose my way and it's not too long before you poine it out..I cannot cry because I know that's weakness in your eyes .. I'm forced to fake A smile,a laugh , every day of my life My heart can't possibly break when it wasn't even whole to start with.. I watched you die..I heard you cry Every night in your sleep I was so young you should have known better than to lean on me.. you never thought of anyone else you just saw your pain..because of you I tried my hardest just to forget everything because of you I don't know how to let anyone else in Because of you I'm ashamed of my life because it's empty Because of you ,I am afraid
کلاغ داده اند
و من
به جای سیب سرخ
کلاغ سیاهی را پر نکنده می خورم.
شیرین نیست
اما،
از درخت سیب چیدمش.
آرامش که نگرفتم هیچ، پر از تلخی شدم…
![]()
تنهایی
تلخترین بلای بودن نیست،
چیزهای بدتری هم هست،
روزهای خستهای
که در خلوت خانه پیر میشوی
و سالهایی
که ثانیه به ثانیه از سر گذشته است.
تازه
تازه پی میبریم
که تنهایی
تلخترین بلای بودن نیست،
چیزهای بدتری هم هست:
دیر آمدن!
دیر آمدن!
آنسوی پنجره، سه پرنده کوچک، چارلز بوکوفسکی
آنچنان
پراکندۀ این و آن بود
که نمی دیدی
با هر قدمت
تکّه ای از من
زیر ِ عبورت
می شکست....!!!!
غروری....
قلبی....
صدایی....
و خِرَدی،
که آسان
خُـ ر د شد....
و من این بین
تنها....
نگرانِ آن بودم؛
که پایت
نخراشد!!!!!

![]()
BECAUSE OF YOU
BECAUSE OF YOU
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |











